حكيم ابوالقاسم فردوسى
367
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ آگاهى يافتن كىخسرو از كار سپاه ] ازان پس چو آمد بخسرو خبر * كه پيران شد از رزم پيروزگر سپهبد بكوه هماون كشيد * ز لشكر بسى گرد شد ناپديد در كاخ گودرز كشوادگان * تهى شد ز گردان و آزادگان ستاره بريشان بنالد همى * ببالينشان خون بپالد همى از يشان جهان پر ز خاكست و خون * بلند اختر طوس گشته نگون بفرمود تا رستم پيل تن * خرامد بدرگاه با انجمن برفتند ز ايران همه بخردان * جهان ديده و نامور موبدان سر نامداران زبان برگشاد * ز پيكار لشكر بسى كرد ياد برستم چنين گفت كاى سرفراز * بترسم كه اين دولت ديرياز همى بر گرايد بسوى نشيب * دلم شد ز كردار او پر نهيب توى پرورانندهء تاج و تخت * فروغ از تو گيرد جهاندار بخت دل چرخ در نوك شمشير تست * سپهر و زمان و زمين زير تست تو كندى دل و مغز ديو سپيد * زمانه به مهر تو دارد اميد زمين گرد رخش ترا چاكرست * زمان بر تو چون مهربان مادرست ز تيغ تو خورشيد بريان شود * ز گرز تو ناهيد گريان شود ز نيروى پيكان كلك تو شير * بروز بلا گردد از جنگ سير تو تا بر نهادى به مردى كلاه * نكرد ايچ دشمن بايران نگاه كنون گيو و گودرز و طوس و سران * فراوان ازين مرز كنداوران همه دل پر از خون و ديده پر آب * گريزان ز تركان افراسياب فراوان ز گودرزيان كشته مرد * شده خاك بستر بدشت نبرد هرانكس كزيشان بجان رستهاند * بكوه هماون همه خستهاند همه سر نهاده سوى آسمان * سوى كردگار مكان و زمان كه ايدر بيايد گو پيل تن * بنيروى يزدان و فرمان من شب تيره كين نامه بر خواندم * بسى از جگر خون بر افشاندم نگفتم سه روز اين سخن را بكس * مگر پيش دادار فريادرس كنون كار ز اندازه اندر گذشت * دلم زين سخن پر ز تيمار گشت اميد سپاه و سپهبد بتست * كه روشن روان بادى و تن درست سرت سبز باد و دلت شادمان * تن زال دور از بد بد گمان ز من هرچ بايد فزونى بخواه * ز اسپ و سليح و ز گنج و سپاه برو با دلى شاد و رايى درست * نشايد گرفت اين چنين كار سست بپاسخ چنين گفت رستم بشاه * كه بىتو مبادا نگين و كلاه كه با فرّ و برزى و باراى و داد * ندارد چو تو شاه گردون به ياد شنيدست خسرو كه تا كىقباد * كلاه بزرگى بسر بر نهاد بايران بكين من كمر بستهام * بآرام يك روز ننشستهام بيابان و تاريكى و ديو و شير * چه جادو چه از اژدهاى دلير همان رزم توران و مازندران * شب تيره و گرزهاى گران هم از تشنگى هم ز راه دراز * گزيدن در رنج بر جاى ناز